ستم به "ادبیات ایران"، به "فردوسی"، به "خیام"
روز بزرگداشت فردوسی - روز خیام - نشست (شعر فارسی، زبان اسلام) - ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
پدران آن شعر و زبان فارسی، در قدیمیترین تاریخهای این زبان فارسی که الان ما داریم، حالا فارسی باستان که مربوط به هزاران سال قبل است، اگر یکی از آنها الان بیاید و صحبت کند، ما اصلاً متوجه نمیشویم که او چه میگوید؛ و او هم نمیفهمد که ما چه میگوییم. اما همین فارسی که الان وجود دارد، قدیمیترین ریشههای ادبی تاریخی آن، که مثلاً به همین هزار سال قبل، به افرادی چون جناب رودکی، بعد جناب فردوسی و دیگران برمیگردد. ناصرخسرو، تقریباً همه این چهرههای اصلی که پدران زبان و ادبیات پارسی هستند، تقریباً همهی آنها اولاً خراسانیاند، مربوط به خراسان بزرگ و شرق ایران هستند. ثانیاً، اغلب قریب به اتفاق آنها حکیم هستند و با قرآن و روایات کاملاً آشنا هستند.
و سوم اینکه غالباً شیعهی اهل بیت هستند. شما میدانید جناب رودکی، که او مادرزاد نابینا نبوده است. طبق بعضی اسناد تاریخی، ایشان را به دلیل گرایشات علوی و اهل بیتی، او را نابینا کردند. فردوسی در همین شاهنامه، به صراحت مواضع اسلامی و شیعی خود را بیان میکند و در مورد دشمنان اسلام و پیامبر اکرم و دشمنان علی بن ابی طالب، امیرالمؤمنین، تعابیر بسیار تندی به کار میبرد؛ مثل اینکه کسی که دشمن علی باشد، بیپدر است و مستحق سوختن در آتش است و جهنمی است؛ و از این قبیل. ناصرخسرو اصلاً از مبلغان شیعی بود و شاعر بزرگ و بین فاطمیان مصر تا شرق ایران در رفتوآمد و مبارزه و تبلیغ جنبش علوی است.
و اما آن فردوسیای که بعداً در تاریخ، خصوصا در همین ۱۰۰ سال اخیر ساخته شد، این هم چند خصوصیت دارد. اولاً، اغلب اینها را مستشرقین مربوط به کشورهای مهاجم، یعنی انگلیس، فرانسه، آلمان، بعد آمریکا و روسیه، اینها که عمدتا برای غصب و غارت جهان اسلام و تکهتکه کردن آن حمله آورده بودند، دو- سهتا استراتژی داشتند. یکی اینکه ملتهای مسلمان را بین ملیتشان، قومیتشان، نژادشان، با دینشان، یعنی اسلام، نه تنها تفکیک، بلکه ایجاد تقابل بکنند. یعنی در ایران بگویند ایران قبل از اسلام؛ ایدئولوژی درست بکنند و یک جوری آن را حتی نه به ساسانیان، بلکه به هخامنشیها وصل کنند. در تاجیکستان گفتند شما اصلاً تاجیک، با زبان فارسی، یکی نیستید. تاجیک یک چیز است، فارسی یک چیز است و ایرانی یک چیز است. در افغانستان و در هند راجع به زبان فارسی یک چیز را میگویند زبان فارسی. بعد هرجا که نتوانستند فاصلهگذاریهای عمیق ادبی در زبان و خط ایجاد کنند، خط کشورها را تغییر دادند.
شما میدانید که حتی زبان رسمی دربار عثمانی مدت طولانی زبان اداری و مکاتبات و دیوانسالاری زبان فارسی بود. یعنی اغلب خلفا و شاهان عثمانی فارسی میدانستند و کتابهای فارسی و شعر فارسی را را میخواندند تا بالکان و قلب اروپا؛ بوسنی هرزگوین. آنجا یک وقتی بنده در دانشگاه سارایوو دعوت بودم. گفتند ما حداقل ۴۶ تا ۵۰ دیوان شعر به زبان فارسی از شاعران اروپایی، و از جمله بوسنیایی داریم که دیوان شعر فارسی داشتند، مربوط به قرنها قبل است. تا سواحل چین که آن سیاح و جهانگرد قرنها قبل میگوید من در ساحل چین سوار این کشتیهای تفریحی شدم، دختران چینی و خنیاگران که آنجا در عرشه کشتی یک موسیقی میزدند و این دخترکان میخواندند و مینواختند، شعر فارسی ایرانی میخواندند.
شما همین الان صدها کلمه فارسی در چین، بخصوص در بخش مسلماننشین غرب چین، در شمال آفریقا، از سودان تا شرق آفریقا، حتی تا جنوب آفریقا، و صدها کلمه فارسی در شرق آسیا و زبانهای مالایی، در اندونزی، مالزی و بسیاری در آسیای میانه دارید. این نشان میدهد که گستره زبان فارسی با گستره اسلام و امت اسلامی یکی بود. زبان فارسی، زبان دوم جهان اسلام است. اسلام تا ایران به زبان عربی آمده، از ایران به سمت شرق، یعنی چین و مالزی و شمال و آسیای میانه و حتی غرب تا بالکان، بسیاری سوار بر پرنده زبان فارسی رفته است. همین الان در کشورهای مختلف، شما میبینید که هنوز کلمات مربوط به عبادات، کلمات مذهبی، از جمله اینها، کلمات فارسی هستند؛ یعنی در چین به وضو دستنماز میگویند. در شمال آفریقا و در کشورهای مختلف در دو سه قاره، زبان فارسی را به عنوان حامل فرهنگ اسلامی و اسلامی ایرانی میشناسند.
اینهایی که خواستند فردوسی را سمبل ایران اسلامستیز قرار بدهند، آنها کاملا گزینشی برخورد میکنند. اولاً، فردوسی اساطیر ایرانی شاهان ایران قبل از اسلام و تاریخ ایران قبل از اسلام را واقعاً مسلمانانه به شعر آورده است. یعنی به یک عبارت باید گفت، فردوسی ایران پیش از اسلام را هم با فرهنگ مسلمانی مسلمان کرد؛ اما بدون استفاده از تعابیر اسلامی بازسازی کرد. و این کار خیلی مهمی بود. یعنی ایران پیش از اسلام را اسلامی کرد و اسلامی تفسیر کرد، و بین اسلامی بودن و نژادپرست عرب تفکیک کرد. و هم در جاهایی، مثلاً از قول رستم فرخزاد تعابیر خیلی تندی علیه عربهایی که به ایران حمله کردند به کار میبرد و میدانید وقتی میگویند عرب و مسلمان، یک تفکیکی را باید بکنید. رژیم بنیامیه و حتی بنیعباس که جنایات زیادی هم کردند در مناطقی که به دست خلافت اسلامی افتاده بود، فقط هم در ایران نبود، این جنایات را فقط با غیر مسلمانان نکردند، با مسلمانان هم کردند. با فرزندان پیامبر هم کردند. این که بعضیها بگویند در کدام کتاب منبع تاریخی نوشته این عربها آمدند ایران فلان جنایت را کردند اگر بخشی هم درست باشد این را بدانید بخشی از اینها با علی و فاطمه و با اوصیاء پیامبر هم همین کار را کردند. همانهایی که امام حسن را کشتند، همانهایی که سیدالشهداء را در کربلا قطعه قطعه کردند، همانهایی که موسی بن جعفر را به زندان انداختند؛ همانها در ایران و کشورهای دیگر هم به نام عرب و به نام خلافت اسلامی، جنایاتی میکردند. این ربطی ندارد که هر کس هر جا عرب است، یعنی اسلام است؛ هر جا اسلام است، یعنی عرب است. این طور نبود.
فردوسی یکی از کارهای بزرگی که کرد همین تفکیک بود. او گفت ما چاکر اسلام هستیم و عرب و عجم را هم قبول نداریم؛ اما به نام اسلام تفوق نژادپرستانه عرب بر عجم را قبول نداریم و ایران قبل از اسلام هویت داشته؛ ولی ملاک ما برای ارزشگذاریها همین فرهنگ اسلام است. دیگر از این صریحتر نمیشود گفت؛ که فردوسی نمونههای زیادی در شاهنامه دارد. وقتی میگوید:
به گفتار پیغبمرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی
یعنی اصلاً ما جدا از پیامبر اکرم راه را نمیتوانیم پیدا کنیم؛ و این تیرگیها و ظلماتی که در شخصیت و روح ما هست، قابل پاکسازی و شستوشو نیست. او میگوید:
گواهی دهم کین سخنها از اوست تو گویی دو گوشم بر آواز اوست
اینهایی که داریم میگوییم، همه حرفهای پیامبر اکرم هستند؛ من دو تا گوشم به آواز و صدای پیامبر اکرم دوخته است. که من، کدام حرف پیامبر را رعایت میکنم؟ حالا از اینجا به بعد باز تشیع فردوسی، ارادت او به علی و آل علی مطرح است. او میگوید این حدیث پیامبر اکرم که فرمود:
من شهر علمم علی ام در است درست این سخن قول پیامبر است
اینکه من شهر علمم، من مدینهالعلم هستم، و علی باب آن است؛ هر کسی بخواهد وارد شهر علم پیامبر و علم نبوی و وحی بشود، باید از طریق علی و تفسیر علی وارد بشود. او میگوید این که
من شهر علمم علی ام در است درست این سخن قول پیامبر است
این عین حرف پیامبر است. یعنی اسلام، اسلام علی است؛ خب، این عقیده فردوسی است.
او میگوید که:
منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی
اصلاً کلمه "وصی" در کلام شیعی معنی دارد؛ از بین همه مذاهب برادران مسلمان. شیعه میگوید پیامبر اکرم وصی خود را معلوم کرد؛ وصایت و وصیت کرد که پس از من چه کسی رهبر جهان اسلام است. وصی یعنی علی، امامت. او میگوید من بنده اهل بیت پیامبرم و خاک پای علی که وصی پیامبر است را من میستایم. یعنی جناب فردوسی خط فکری خود را رسماً و علناً بیان میکند. و کل شاهنامه او حرفی را که خلاف توحید، معاد، نبوت، عدالت، اخلاق، خلاف دستاوردهای اسلام و انبیاء و اهل بیت باشد، در مسائل اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، خانواده؛ خلاف آنها حرف نزده، بلکه در واقع فرهنگ ایران پیش از اسلام را در قالب شاهنامه، ایشان با تفسیر اسلامی بیان میکند. پیامی که ایشان از آن موقع تا هزار سال بعد که الان ما هستیم و تا بعد، به مخاطب خود میدهد، چه پیامی است؟ از ایران پیش از اسلام حرف میزند؛ در واقع، از اخلاق و عدالت و توحید و انسانیت دارد حرف میزند. یعنی شما اگر اسم شاهان و شخصیتهای شاهنامه را بردارید، فکر میکنید بسیاری از آنها مضمون آیات و قرآن و روایات پیامبر و امیرالمؤمنین هستند.
خب، بزرگانی که بحثهای تطبیقی کردهاند، صدها و چند هزار آیه و حدیث در کتابها و تحقیقات و منابع ذکر کردهاند؛ دقیق میگویند این شعر فردوسی، این چند بیت، این داستانی که او میگوید، تفسیر این آیه قرآن و تفسیر این حدیث و سنت است. حالا البته کسانی به فردوسی انتقاد کردهاند که شما این همه وقت و ۳۰ سال عمر و استعداد و این قلم و این عمق فکری خودت را چرا صرف اساطیر قبل از اسلام که خیلیها هم اساطیر و افسانه هستند، کردی؛ و بعضی از اینهایی که اسم آنها را در شاهنامه آوردی، ارزش این زحمت را نداشتند. اصلاً خود تو از بعضی از آنها بزرگتر بودی. بعضیها هم این انتقاد را کردند. بعضی دیگر از بزرگان ادبیات قدیم ایران از فردوسی دفاع کردند که او ایران پیش از اسلام را با یک تفسیر درست بیان کرده، و این خط دعوا بین ملیت و مذهب را حل کرده است. شما ایرانی یا مسلمان؟ اگر مسلمانی، شما پس نوکر عربها هستی؛ اسلام دین عربهاست؛ اگر ایرانی هستی، پس اصلاً نباید مسلمان باشی. این خط توطئه همان موقع هم بوده، تا الان هم هست. آنجا البته به یک مناسبت و شکلی، الان به یک شکل دیگری وجود دارد.
ابتدا یا انتهای داستان شاهنامه، حتی وقتی صحنه جنگهای خونین را حتی صحنه شکست و کشته شدن یک قهرمان انسانی و اخلاقی را نشان میدهد، یک پهلوان بزرگ را نشان میدهد، قضاوت اخلاقی و متناسب با ارزشهای اسلامی را انجام میدهد. کجا اظهار ناراحتی میکند، کجا اظهار شادی میکند. تقریباً در هر قضیهای که در اساطیر هم بوده، از درون آن حتما چند تا پیام اخلاقی استخراج میکند؛ برخلاف اینهایی که میگویند آقا، کار ادبی، هنری، کار سینمایی، کار فرهنگی میکنی، هی پیام اخلاقی نده؛ ایدئولوژیکش نکنید. اصلاً فردوسی کل اساطیر ایران قبل از تاریخ و ایران قبل از اسلام را به پندهای اخلاقی تبدیل کرده است. یعنی از این کاری که کرده، ما هنر برای هنر نیست. هنر و ادبیات باید نقش آن و هنر باید ارتقاء انسان و انسانیت انسان را معلوم کند.
داستانهایی از قبل از اسلام را تعریف میکند؛ ولی در انتهای آن نتیجه میگیرد که امروز نگذارید جهان در اختیار افراد فاسد و مفسد بیفتد؛
بیا تا جهان را به بد نسپاریم ز کوشش، همه دست به نیکی بریم
همه با هم باید برای دفاع از ارزشها و حاکمیت ارزشها متحد شویم.
نباید همی نیک و بد پایدار باشد همان به که نیکی بُوَد یادگار
همان گنج و دینار و کاخ باشد نخواهد بُدَن مر تو را سودمند
دارد فرهنگ مادی را میکوبد. همه اینها ارزشهای اسلامی است و ارزشهای معنوی درست ایران قبل از اسلام که آلوده به خرافات و شرک نشده، همینها است. این که چرا غالب مثنوی را انتخاب میکند، بحر متقارب را انتخاب میکند، این که نزدیک شصت هزار بیت میگوید و بسیاری از اینها را میدانید در این یکی دو قرن گذشته بخصوص به زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است. قسمتهای قرآنی و مضامینی که در روایات آمده، او آنها را نه با آن نامها، ولی همان مضمون را در شاهنامه از قول چهرهها و شخصیتهای تاریخ ایران قبل از اسلام بیان میکند، و حرف را در دهان پهلوانان و قهرمانان کتاب میگذارد؛ حرفهایی که در تاریخ ایران نبوده که، تاریخ اساطیر اینها نوشته نشده؛ اینها را فردوسی دارد نقل میکند. میگوید فلانی در این شرایط این رو گفت. کلمات نادرست، گزارشهای نادرست، خلاف عقل و اخلاق و خلاف دین را، اینها را در دهان اشرار شاهنامه میگذارد؛ و کلمات زیبا و درست اخلاقی و عدالتخواهانه و توحیدی را از زبان قهرمانان آن بیان میکند.
از خونینترین صحنههای جنگ، این موعظهها را بیرون میآورد. در داستانهای عشقی، حتی آنجایی که از خیانت جنسی بعضیها ذکر میکند باز، همانجا هم توجهات اخلاقی میدهد. حالا من یک دو نمونه از آنها را خدمتتان عرض بکنم تا ببینید ایشان با اینکه ظاهراً گزارشگر تاریخ است، اما مواضع او چیست. شما داستان بیژن و منیژه را ببینید، داستان سودابه و داستانهای دیگر. یعنی هم از پاکیزگی جنسی و هم از خیانت جنسی نمونههایی را ذکر میکند؛ و به نفع اخلاق نتیجه میگیرد. اصلاً فردوسی، حالا چندتا شعر برای شما عرض میکنم.
یکی از چیزهایی که مکرر به آن اشاره میکند، مسئله عفت زن، حجاب و پوشش زن ایرانی قبل از اسلام است و حمله به بیحجابی و کشف حجاب و برهنگی و بیحیایی و... میکند. این خیلی مهم است. من حالا چند نمونه از آنها را خدمتتان عرض میکنم تا ببینید جناب فردوسی در شاهنامه توضیح میدهد که فرهنگ ایران باستان و ایران قبل از اسلام، حالا هخامنشی که در شاهنامه نیست، ولی درباره ساسانی؛ او نمونههایی را ذکر میکند که این که اسلام میگوید شرم و عفت و پوشش بدن، خصوصاً در زنان، این تحمیل عرب بر ایران نبوده. ما الان هم اگر در تخت جمشید و هم در موارد دیگر ببینیم؛ مجسمههایی که مربوط به ۲ هزار و ۳ هزار سال پیش است در ایران پیدا شده و تمدنهای مختلف وجود دارند؛ میبینید زنان همه پوشیدهاند. زن برهنه نمیبینید. اصلاً از حجاب، هم حجاب ذاتی و درونی و عفت، و هم از حجاب ظاهری یاد میکند. اصلاً کلمه چادر را در شاهنامه ۱۰۰۰ سال قبل فردوسی میآورد؛ در مورد زن ایرانی قبل از اسلام. اصلاً فردوسی، زن را به عنوان پوشیدهرویان نام میبرد. یعنی زن ایرانی با شخصیت قبل از اسلام را میگوید اینها پوشیدهرو بودند. پوشیده رو؛ یعنی نه تنها بدن، حتی صورتشان را هم میپوشاندند تا این زیبایی و جذابیت آنها را مردها دید نزنند. پوشیده موی؛ اینها تعابیر فردوسی در شاهنامه است. پوشیدهرویان، پوشیدهمویان، پوشیدگان.
همه روی پوشیدگان را به مهر پر از خون دل است و پر از آبچه
همان پاک پوشیدهرویان تو که بودند لرزنده بر جان تو
پس پرده پوشیدگان را ببین زمانی بمان تا کنند آفرین
مسئله حجاب، پوشاندن مو و پوشاندن رو، به عنوان زن با شخصیت و با کرامت ایرانی قبل از اسلام که اصلاً مسلمان نبوده؛ حالا زرتشتی یا هر چیز دیگر که بوده است. او میگوید زن جذابیتی دارد؛ اما در کنار آن یک شرم در رفتار زن وجود دارد و این خصلت زن با شخصیت ایرانی قبل از اسلام است.
یک جایی فردوسی در شاهنامه گفتوگویی بین موبد پیر با انوشیروان را نقل میکند. میگوید:
بپرسید کاهو کدام است زشت که از ارج دور است و دور از بهشت
چنین پاسخ داد زن را که شرم نباشد به گیتی ...
زنی که شرم ندارد بیحیاست و خودش در برابر مردان و جنس مخالف برای خودش حریم قائل نیست و هر رفتاری و هر گفتاری، بدننمایی میکند.
یک جای دیگر شاهنامه گفتگوی انوشیروان و بوذرجمهر است. میگوید:
بپرسید کز بدترین کارها زگفتارها هم زکردارها
کدام است با ننگ و با سرزنش که خواند او را هر کسی بدکنش
بدترین کاری که قابل دفاع نیست، چه کاری است؟ بگویید بدترین کار، بدترین گفتار و بدترین رفتار، از چه کسی است؟ او چه جوابی میدهد؟
ستیهیدن مردم بیگناه توانگر که تنگی کند در خورش
دریغ آیدش پوشش و پرورش زنانی که ایشان ندارند شرم به گفتن ندارند آواز نرم
میگوید سه گروه هستند که دیگر از اینها بدتر کسی پیدا نمیشود. یکی شاهی که به مردم خود ظلم میکند؛ شاه ایران به حقوق مردم و حرمت مردم احترام نمیگذارد.
دوم، آدم ثروتمندی که بخیل و خسیس است و حتی خودش هم درست زندگی نمیکند؛ دیگر از این آدم نادانتر کسی نیست؛ نه به دیگران میدهد، حتی خودش هم درست نمیخورد.
و سوم میگوید:
زنانی که ایشان ندارند شرم ز گفتن، ندارند آواز نرم
زنانی که بیشرم و بیحیا هستند؛ بلندبلند صحبت نمیکنند؛ باوقار نیستند.
در جای دیگری از شاهنامه، فریدون (شاه ایران) کسی را سراغ پادشاه یمن میفرستد تا دختران او را خواستگاری کند. آن رابط که جندل است، میآید برای پسرهای فریدون، دخترهای شاه یمن را خواستگاری کند. او میگوید:
ز کار آگهان، آگهی یافتم بدین آگهی تیز بشتافتم
کجا از پس پرده پوشیده روی سه پاکیزه داری تو ای نامجوی
نماینده شاه ایران، فریدون، پیش شاه یمن رفته است تا از سه دختر او برای پسرهای خود خواستگاری کند. او از طرف ایران به یمن پیام میدهد که ما مطلع شدیم که
از پس پرده، پوشیدهروی
سه پاکیزه داری؛ سه دختر پاک، نجیب و باحجاب و پوشیده داری که کسی آنها را سر برهنه و با بدن برهنه ندیده است. "از پس پرده، پوشیدهروی" آنها حجاب دارند و هیچ وقت بیپرده و برهنه جلوی مردان نیامدهاند. این را راجع به ایران و یمن قبل از اسلام است.
سه پوشیده رخ را سه دیهیمجوی سزا در سزا بی گفتگو
این سه تا دختر با حجاب، بامتانت و پاک شما، این سه تا دختر پوشیده روی شما را، میخواهیم برای سه دیهیمجو؛ سه تا شاهزاده ایران که اینها در آینده شاهان ایران خواهند بود.
ببینید باز فردوسی از زن در فرهنگ ایران صحبت میکند. اینها همه از جمله جواب کسانی است که گفتند حجاب را عربها بر ایران تحمیل کردهاند. اینها راجع به ایران قبل از اسلام است.
آنها جواب کسانی هستند که گفتند عربها حجاب را بر ایران تحمیل کردند. این را فردوسی دارد میگوید که چادر و حجاب جزء سنت زنان با شخصیت ایرانی بوده است. یعنی آیینهای الهی قبل هم زرتشت هم و هرکدام دیگر که بودند آنها هم حجاب داشتند. حجاب اختراع اسلام نیست.
در بخشهای دیگری از شاهنامه، فردوسی راجع به دختران حرمسرا و حرم کیکاووس، شاه ایران، صحبت میکند. صفاتی که در مورد این دختران و زنان آورده، اینها هستند:
همه نارسیده بتان تراز که بسرشتهشان ایزد از شرم و ناز
دختران همه زیبا و جذاب هستند اما همانطور که خداوند یک نازی در دختر گذاشته، جذابیت و ناز و ادا، اما شرم را هم در او گذاشته که با شرم زندگی کند. کجا شرم؟ کجا ناز؟ فردوسی میگوید این حریم این دوتا را شناختند. زن، دختر برای همسر خود باید اهل ناز و عشوه باشد. اما در عرصه عمومی برای مردان دیگر باید در پرده شرم باشد.
میگوید کنیزکان و کنیزهای رودابه میگویند
سیه نرگسانت پر از شرم باد رخانت همیشه پرآزرم باد
این چشمهای سیاه جذاب تو باید همیشه توأم با شرم باشند. نگاهت با بیحیایی نباشد. و چهرهات همواره پر از شرم و آزرم و حیا. زن با حیا و با یک تکبر اخلاقی، از شخصیت و کرامت خودش دفاع میکند؛ میگوید اجازه نمیدهم دید بزنی. اجازه نمیدهم توهین جنسی بکنی. اجازه نمیدهم سوءاستفاده کنی. این آزرم و شرم را همواره حفظ کن.
جای دیگر شاهنامه، "ماهیار" دختر خود را به بهرام گور داده است. به دختر خودش سفارش میکند:
چو پرسد با وی سخن نرم گو سخنها به آزرم و با شرم گو
میگوید تو داری پیش بهرام گور میروی، با شرم و با آزرم صحبت بکن؛ حیا در حرف زدنت باشد. سؤال میکند بهرام گور، شما خیلی با متانت جواب بده، صدایت را بلند نکنی، خنده و فلان.
سخنها به آزرم و با شرم گوی
نمونه دیگری که نگوییم این فقط یک مورد در مورد یک شخص خاصی بوده، نه اصلا این فرهنگ فردوسی است؛ راجع به ایران قبل از اسلام صحبت میکند.
در مورد شیرین و خسرو هم، وقتی خسرو پرویز کشته میشود، شیرین، همسر او به سران حکومت ایران چند تا نکته دارد میگوید. باز ببینید نگاه به مسئله شرم و بیشرمی. در شاهنامه
به سه چیز باشد زنان را بهی که باشند زیبای گاه مهی
یکی آنک که با شرم و با خواسته است که جفتش بدو خانه آراسته است
دگر آنک فرخپسر زاید او ز شوی خجسته بیافزاید او.
سه دیگر که بالا و رویش بود به پوشیدگی نیز رویش بود
سه خصلت که برای زن امتیاز است. یکی شرم است، حیا است، و نوع رابطه او با همسر خود. یکی فرزندآوری و یکی هم به پوشیدگی نیز رویش بود زن باید از مردان دیگر رویش را بپوشاند و جذابیت و زیبایی خود را نباید عرضه کند که هر مردی نگاه کند. این هم از قول شیرین.
یک جا دیگر بحث انوشیروان و نوشزاد است؛ همسریابی؛ همسر خوب چه کسی است؟ پارسایی خردمند. زن با تقوای عاقل و با شعور. بالابند و گیسوکند. موی بلند و زیبایی و جذابیت اما در عین حال با حیا، خوب گفتار، نرمآوا. از این زنهایی که داد میزند نباشد. حالا تعبیر به سلیته نباشد. تصویر فردوسی است از زن ایدهآل و مطلوب خود در گزارش راجع به ایران پیش از اسلام است.
اگر شاه دیدی وگر زیردست وگر پاک دلمرد یزدانپرست
چنان دان که چاره نباشد ز جفت ز پوشیدن و خورد و جای نهفت
آدم چه شاه باشد، چه گدا، به همسر نیاز دارد؛ به مسکن (خانه) نیاز دارد؛ به غذا نیاز دارد و به لباس نیاز دارد.
اگر پارسا باشد و رایزن یکی گنج باشد پراکنده زن
به ویژه که باشد بالابلند فروهشته تا پای مشکین کمند
مخصوصاً زن جذاب و موبلند و خوش هیکل، اما، این زیبایی و جذابیت زن، بعداً میگوید:
خردمند و هشیار، با رأی و شرم سخن گفتن خوب و آوای نرم
اولاً زنی که احمق نباشد، عاقل باشد. کندذهن و خرفت نباشد، هشیار باشد؛ اهل نظر باشد؛ حرف حسابشده بزند و شرم؛ بیحیا نباشد. «سخن گفتن خوب و آوای نرم» وقتی صحبت میکند، درست و اخلاقی صحبت کند؛ با متانت صحبت کند.
دقت کنید دوستان، این کشف حجاب و بیحجابی و برهنگی و سر برهنگی زن را فردوسی در شاهنامه حتی در ایران قبل از اسلام، بد میداند. میگوید اگر میخواهید به زنی توهین کنید و او را شکنجه کنید، کشف حجاب کنید. یعنی اصلاً برهنه کردن و بیحجاب کردن و کشف حجاب و گشادهرو در کوی و برزن و مجبور کردن زن به تردد و رفتوآمد بیحجاب، بیحجابی زن را فردوسی در شاهنامه میگوید بالاترین شکنجه برای زن است و از این بدترین توهین به زن نمیشود کرد. مخصوصاً زنان با شخصیت و زنان خانوادههای مثلا محتشم و اینها، آن قهرمان ایرانی که اسیر شده، بیژن اسیر شده به دست افراسیاب به دست دشمن. افراسیاب بیژن را به چاه میاندازد و دختر خودش منیژه که عاشق بیژن شده میخواهد او را مجازات کند. به برادرش دستور میدهد که دخترم منیژه را باید مجازات کنیم که چرا با بیژن که سردار ایرانی است با او عاشق و معشوق شده است. بیژن را شکست دادیم و اسیر کردیم؛ منیژه را هم باید مجازات کنیم. مجازات او چگونه است؟
برهنه کشانش ببر تا به چاه که در چاه بینی که دیدی به گاه
بهارش تویی غمگسارش تو باش در این تنگ زندان زوارش تو باش
منیژه بیابد با یک چادرا برهنه به پای و گشاده سر را
دقت کنید میگوید میگوید دخترم را میخواهم مجازات کنم؛ منیژه را؛ که چرا عاشق بیژن، سردار دشمن شدی. ما بیژن را جداگانه مجازات کردیم، این هم برای اینکه او را مجازات کنیم، برهنه کشانش ببر تا به چاه. اولاً برهنهاش کن، حجاب از او بردار، به عنوان توهین و شکنجه، کشف حجابش کن و برهنهاش کن؛ ببر او را به سوی چاه. بعد میخواهد بگوید چگونه او را مجازات کردم میگوید:
منیژه بیامد به یک چادرا برهنه، دو پای گشاده سرا
هم سرش برهنه بود هم پاهایش. این به عنوان مجازات. و بعد جالب است که منیژه بعدها که دارد پیش رستم گریه و شیون میکند میگوید:
منیژه منم دخت افراسیاب برهنه ندیده تنم آفتاب
من دختر دشمن شما افراسیاب هستم که من را پدرم مجازات کرد به خاطر اینکه با بیژن، سردار ایرانی، من به او نرد عشق باختم و ما میخواستیم با هم ازدواج کنیم. حالا پدرم من را به عنوان مجازات، بیحجاب کرد؛ کشف حجاب کرد؛ در حالی که من اینگونه نبودم.
منیژه منم دخت افراسیاب برهنه ندیده تنم آفتاب
هرگز من بیرون از حریم خصوصی، برهنه نبودم؛ آفتاب، خورشید، آسمان، هرگز بدن من را ندیده است.
کنون دیده پرخون و دلم ز درد از این در به آن در، دو رخسار زرد
او دارد به برهنگی اعتراض میکند.
پدر گشته بیزار و من ... من پدرم و فامیلها و همه حکومتیها از من بیزار شدهاند.
برهنه دوان بر سر انجمن ز امید بیژن شدم ناامید
دیگر مأیوس شدهام از سرنوشت بیژن؛ نمیدانم چه بر سرش آمده است.
جهانم سیاه و دو دیده سپید
دنیا برای من سیاه شده، چشمهای من دیگر از بس گریه کردم سفید شده است.
ببینید فردوسی از زن صحبت میکند؛ زن شاهنامه یک چنین زنانی است.
مورد دیگر، خواهران اسفندیار هستند. اسفندیار ایرانی به دست دشمن اسیر شدند. جاسبشاه در زندان و بازداشتگاه دشمن هستند. آن وقت برادر آنها که اسفندیار است در قالب یک بازرگان و تاجر طوری که شناخته نشود، آمده که ببیند خواهرانش اسیر دشمن شدهاند، اینها کجا هستند؟ در یک دژی هستند. آن وقت آنجا فردوسی در شاهنامه چه میگوید؟
بدین سان دو دختر، یکی پادشاه اسیریم در دست ناپارسا
ما دو دختر پادشاه ایران هستیم، و به دست آدمهای بیتقوا، ناپارسا، اسیر شدهایم.
برهنه سر و پای و دوش آب کش پدر شادمان روز و شب خفته خش
پدر ما مثل این است که خبر ندارد ما اینجا کجا و در چه وضعی هستیم. شبها راحت میخوابد، روزها هم سر حال است.
ما اینجا برهنه سر و پاییم؛
ما اینجا در زندان دشمن کشف حجاب شدهایم؛ هم سرمان و موهایمان بیرون است و هم پاهایمان.
برهنه دوان بر سر انجمن خُنک آنکه پوشد تنش را کفن
بگرییم چندی به خونین سرشک تو باشی به این درد، ما را پزشک
در واقع، برهنگی برای زن با خون گریستن، سزای خون گریستن است. این در مورد زن شاهنامه.
در مورد مرد شاهنامه هم، مرد ایرانی کاملاً غیرتمند است. مرد بیغیرتی که همسر، دختر، یا خواهر خود را ببیند که مردان بیگانه و فاسد نظربازی میکنند، نگاه میکنند، معاشقه میکنند؛ به خصوص زن شوهردار؛ شاهنامه میگوید مردی که بیغیرت است و اجازه میدهد زنش بدون حجاب و پوشش بیرون بیاید، تا اینجا راجع به خود زن گفت؛ حالا راجع به شوهرش یا پدرش هم فردوسی ببینید چه میگوید: مردان شاهنامه مَثَل غیرت هستند؛ ناموسشان برای آنها با خون و جانشان مساوی است.
یک نمونه در جنگی که نوذر، سردار ایرانی با افراسیاب دارد، دشمن دارد پیشروی میکند. او میگوید: زنان ایرانی که میگوید: روی پوشیدگان سپاه؛ یعنی در سپاه بخشی از خانمها که همراه خانواده سردارها بودند، میگوید اینها همه روی پوشیدگان؛ زنان ارتش و رهبران ایران، در آن جنگ با توران، رویپوشیدگان سپاه، میگوید دشمن دارد پیشروی میکند، خانمها را که روی پوشیده و با حجاب هستند، همه اینها را از جبهه و از خط دور کنید که اگر دشمن خط ما را شکست و آمد، زنان و این خانمها را اسیر نکنند و با خودشان ببرند؛ مسئله غیرت بر زن. آن وقت وسط معرکه که، کمکم افراسیاب، دشمن دارد پیروز میشود و میآید جلو؛ به یکی از سرداران او میگوید: تو از آن محور حمله کن، ایرانیها نسبت به زنان و دخترانشان خیلی حساس هستند؛ جاسوسها به من خبر دادهاند که دارند خانمها را عقب میفرستند؛ تو از این پشت برو، دشمن را دور بزن و زنانشان را اسیر کن و بیاور. این یک ضربهی بزرگی به ایران است که زنانشان را ما اسیر کنیم. بعد این خبر به سردار دلیر ایرانی (قارن) میرسد، میگوید:
چو قارن شنود آن که افراسیاب گسی کرد لشکر به هنگام خواب
شد از رشک جوشان و دل کرد تنگ بر نوذر آمد به سان پلنگ
که توران شه آن ناجوانمرد مرد نگه کن که با شاه ایران چه کرد
سوی روی پوشیدگان سپاه سپاهی فرستاد بی مر به راه
یک سپاه و لشکر فرستاده از آن پشت بروند رویپوشیدگان سپاه ما را، خانمهای باحجاب ما را که دارند عقب میروند که اسیر نشوند رفته آنها را بگیرد.
شبستان ما گر به دست آورد، بر این نامداران، شکست آورد
اگر آنها بتوانند اینگونه به ما ضربه بزنند، این یعنی دیگر شکست ما، تمام شد.
به ننگ اندرون سر شود ناپدید، همی باش و نکن هیچ بد که از شهریاران دلیری سزد
کسی کو کند زن کس نگاه
هر کسی به زن کسی نگاه کند دید بزند چو خصمش بیاید به درگاه شاه
این دشمن است. اگر مردی به زن مرد دیگری نگاه کند هم زنی که عمداً بدون حجاب بیرون بیاید مستحق مجازات است هم آن مردی که به زن دیگری نگاه میکند
کسی کو کند زن کس نگاه چو خصمش بیاید به درگاه شاه
نبیند مگر چاه و دار بلند
کسی که زن دیگران را دید میزند، پیام میدهد، پیامک میزند، نامه میدهد، علامت میدهد، میگوید مجازات او چاه و دار است او را دار بزنیم.
که با دار، تیر است با چاه بند
این نگاه شاهنامه به مسئله زن، حجاب و پوشش است. در داستان یوسف و زلخیا هم که در قرآن کریم آمده است عین این را فردوسی در شاهنامه در ماجرای سودابه و سیاوش میآورد که آنجا سودابه به شوهرش خیانت میکند و سراغ سیاوش میآید که انگار زلخیا و یوسف میشود. که یوسف چطور پاک است و خیانت نمیکند اما زلخیا به شوهرش خیانت میکند که فرعون و شاه است. این را هم فردوسی بسیار زیبا و صریح در مورد سودابه نقل میکند که سراغ سیاوش میآید و سیاوش ایرانی خیانت نمیکند ولی سودابه این کار را میکند جنگ تقوا و هوس. و این که فحشا و خیانت چه آثاری دارد. سودابه زن کیکاوس است و نامادری سیاوش است. فردوسی میگوید این به وسوسه شیطان چشم خیانت به هووزاده خودش دارد و میآید به او پیشنهاد میکند که بیا با هم برویم.
رخان سیاوش چو گل شد ز شرم
وقتی به سیاوش پیشنهاد میکند که من در اختیار تو هستم بیا با هم برویم خلوت کنیم. میگوید چهره سیاوش از شدت شرم و خجالت سرخ شد.
بیاراست مژگان به خوناب گرم
و گریهاش گرفت، اشک از چشمش جاری شد.
چنین گفت با دل که از کار دیو مرا دور داراد گیهان خدیو
میگوید این کار دیو (شیطان) است. میگوید خدا من را از این وسوسه و خیانت شیطانی حفظ کند.
پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردند نگاه
باید یک اصولی بر نگاه ما و رفتار جنسی ما حاکم باشد. بنابراین آن مکتب و فرهنگی دینی و انسانی و اخلاقی و سیاسی است که فردوسی در تاریخ ایران قبل از اسلام و اساطیر آن شاهان، در آن قالب آمده غالباً مفاهیم اسلامی را و مفاهیم توحیدی و اخلاقی را گسترش داده است که من یک نمونه آن را که مسئله زن و حجاب است اشاره کردم.
اجازه ندهیم که حتی تاریخ ایران پیش از اسلام ما را تحریف کنند. اجازه ندهیم شعر و نظم و نثر و ادبیات و فرهنگ ایران را چه قبل و چه پس از اسلام تعریف و تحریف کنند تا از این طریق امروزه ما را تحقیر کنند. اجازه ندهیم تاریخ ما را دشمنان ما بنویسند و علیه ما و علیه نسلهای آینده تفسیر کنند. البته این به معنای دفاع صددرصدی از هیچ کس نیست. فردوسی هم یک ادیب و دانشمند و حکیم، مثل بقیه است که نکات مثبت و منفی در زندگی همه و در آثار همه هست و به نکته خاصی اشاره نمیکنم. کلی عرض میکنم اما میخواهم بگویم این تحریفی که در مورد ایشان شده است روشن باشد که اساساً مسئله چیز دیگری است. یک فردوسی ساختگی درست میکنند و برای استفادههای سیاسی و شبه فرهنگی امروز خودشان عَلَم میکنند. فردوسی در همان دیباچه شاهنامه دیدگاه خود را روشن میکند:
تو را دانش دین رهاند درست درِ رستگاری بباید جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دائم بُوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی
علم و دین، دانش و دین راه رهایی است و اینها یک چیز است و با هم است. اگر به دنبال درِ رهایی و رستگاری هستی این است. اگر میخواهی غم بر دل شما، پوچی و افسردگی و بیهودگی بر شما حاکم نشود دلتان را از این تاریکی و ظلمات فقط با آب دین و دانش بشویید. بعد میگوید: به گفتار پیغمبرت راه جوی؛ خب پیغمبرت یعنی کدام پیامبر. وقتی ایشان پیامبر را بطور مطلق میگوید منظور پیامبر اکرم(ص) است. میگوید دقت کن و به گفتار و آموزههای پیغمبرت دقت کن و خیره شو. این راه نجات است اگر بخواهی تا ابد در عمرت بدبخت با فقر روحی و شخصیتی، فقر عقلی و اخلاقی زندگی نکنی. راه حل، راه حل پیغمبر توست. همین فردوسی که علیه جنایت عرب، علیه ایرانی، همین فردوسی است که میگوید راه رهایی اسلام است و دین پیامبر و کتاب او و راه او، راه رهایی و راه علی است. دشمن علی بیپدر است. هرکس دشمن علی است بیپدر است و عاقبت او جهنم و نار است.
خداوند خواند بیتالحرام بدو شد همه راه یزدان تمام
میگوید علم فن پروار کردن تن نیست. علم هم در ذیل دانش هدایت است. و فردوسی از علم ابدان در ذیل علم ادیان دفاع میکند. برای علم صفات معنوی و قدسی ذکر میکند.
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
خدایی که وحی فرستاد، خداوندی که پیامبر و نبوت فرستاده است. خدایی که امر و نهی دارد. شریعت دارد.
که من شهر علمم علیام در است درست این سخن قول پیغمبر است
گواهی دهم کاین سخن راز اوست تو گویی دو گوشم پر آواز اوست
منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی
نسبت این با امیرالمؤمنین کشتی رهایی است.
محمّد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
میگوید اگر راه رهایی را میخواهید راه محمد و علی است. با این بیم موج و گردابی چنین حائل، با این همه دوراهیها، چندراهیها، خطرها، گردابها، ضلالتها، ما اگر سوار کشتی نجات بشویم این کشتی، کشتی پیامبر اکرم(ص)، علی و اهل بیت پیامبر است و اینها ما را از این بین این امواج میتوانند رها کنند و نجات بدهند.
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج از او تندباد
خداوند این جهان را مثل یک دریایی ایجاد کرد که تندباد و طوفان دارد، موج دارد، همیشه همه چیز آرام نیست.
چو هفتاد کشتی بر او ساخته همه بادبانها برافراخته
یکی پهنکشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
بین این همه کشتی، ۷۰ و ۷۲ دین و مذهب و ملت و همه، اما یک کشتی، یک ناوی، بین همه اینها بسیار زیبا و درخشان، مثل چشم خروس. آن کشتی نجات، آن است.
محمّد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
آن کشتیای است که کشتیبان آن محمد پیامبر اکرم(ص) و دستیارش علی است.
محمّد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید
آدم عاقل وقتی دارد میبیند وسط یک اقیانوسی که سر و تهش معلوم نیست،
بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن
آدم عاقل میفهمد که این اقیانوس، طوفان و موج هم دارد. خب حالا چهکار کند؟ باید آن اسلام که پیامبر آورد و علی تفسیر کرد، دنبال او را بیفتیم. و اینجاست که ایشان تعارف را کنار میگذارد و مسلمانی با بغض علی، قابل جمع نیست. یک ایرانی اصیل نمیتواند سخنان پیامبر اکرم را نپذیرد و نمیتواند حب علی و عشق علی را نداشته باشد.
نباشد جز از بیپدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
فردوسی میگوید اصلا نمیشود کسی حلالزاده باشد و دشمن علی باشد. و میدانید تمام مسلمانان از همه مذاهب، همه اهل سنت، محب علی و دوستدار اهل بیت پیامبرند. یک عده افراد اقلیت ناصبی و دشمنان اهل بیت هستند که دشمن علی هستند و آنها همانطور که شیعه افراطی غلات، که ائمه را تا حد خدا بالا میبرند، آنها در روایات اهل بیت(ع) کافر و مشرک هستند، این ناصبیها هم که دشمن اهل بیت هستند و کینه علی را دارند، آنها هم مسلمان نیستند و کافرند. و در روایات هم داریم که حلالزاده نیست کسی که دشمن علی است. فردوسی میگوید:
نباشد جز از بیپدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
فقط یک آدم بیپدر، که پدرش معلوم نیست کیست و مادرش فاسده است، او میتواند دشمن علی باشد، کینه علی داشته باشد. «که یزدان به آتش بسوزد تنش»؛ هرکس دشمن علی است جهنمی است؛ با هر نام و دین و مذهب که باشد. این هم دین فردوسی است.
یک مورد دیگر خیام است، خیام هم قربانی یک توطئه بزرگی شد، که چیزهایی رو به او نسبت دادند که مربوط به ایشان نیست. این شعرهایی که به خیام نسبت میدهند خیلی از اینها خلاف قطعی عقاید اوست. حالا من قبل از اینکه به شعر او اشاره کنم، اول این قضیه نقش ایشان در ریاضیات جدید در امروز در کل جهان مطرح است، اشاره میکنم که باز یک نمونهی دیگره که خیام و اینکه شروع ریاضیات که امروز دنیا رو در این چند قرن متحول کرد، منشأ آن تمدن اسلامی و ایران بود.
اولا این شعرهایی که بخشی از آن، یک آدم افسرده، پوچگرا و نیهیلیستی نشسته اینها را نوشته، کسی که نه به خدا و مبدا عقیده دارد و نه به معاد عقیده دارد و کل عالم را پوچ میداند. آخه چطور میتواند این اشعار برای کسی باشد که، میدانید به خیام حجةالحق میگفتند؛ به خیام الامام خیام یا خیامی میگفتند. امام فقط یک کلمه علمی نیست؛ یک کلمه مذهبی و مقدس است؛ یعنی ایشان را به عنوان یک فیلسوف بزرگ، ریاضیدان بزرگ، جغرافیادان، موسیقیدان و یک اسلامشناس میشناسند. آثاری که ایشان در مباحث کلامی دارد، اصلاً مگر میشود کسی آن بحثهای فلسفه کلامی را کرده باشد و به او امام خیام یا حجةالحق میگفتند، این چرت و پرتها را بگوید. اینها قطعا شعرهایی است که به تدریج اضافه شد و افراد مختلفی هم آمدند آنها را نوشتند.
مرحوم علامه آقای محمدتقی جعفری، ایشان اصلا یک کتابی یادم میآید، همان زمانها، نوشت که به این دلایل، اصلا امکان ندارد این شعرها برای او باشد؛ پنج شش تا احتمال را مطرح کرد؛ و اسم دو تا خیام رو ذکر کرد که گفت اینها احتمالا بخشی از این شعرها برای اون خیامی است؛ نه این خیامی که حجتالحق، فیلسوف، ریاضیدان و ... است که اصلاً آثار او در مباحث تفسیر قرآن هست، آثارش در حوزهی اثبات نبوت و اثبات معاد وجود دارد. چون بعضی از آن شعرها که انکار معاد است. بعضی از آن شعرها دارد میگوید عالم شیرتویشیر است هیچ چیز آن معلوم نیست نه سرش نه تهش. البته وزن آن قشنگ است آدم خوشش هم میآید. این شعرهایی که ولش کن بزن برویم خیلی قشنگ است من خودم هم دوست دارم چون کلاً مسئولیت و محدودیت را برمیدارد! بزن برو. آن شعرها خیلی خوب است من آن شعرها را خیلی دوست دارم به نفع است. اما آن شعرها برای این نیست. نمیتواند باشد.
در ریاضیات، مقالهای که در همین دائرةالمعارفهای غربی راجع به خیام نوشتند، که امروز مفاهیمی مثل معادله درجه سه، اهمیت و معنای آن را دانشجویان ریاضی هم نمیفهمند؛ فقط میخوانند. ولی نمیدانند چطوری استفاده از هندسهی مسطح به کمک این معادلات، امکانپذیر شد. چگونه برای حل معادلات، از مقاطع مخروطی برای نخستین بار استفاده شد. اصلا چظوری به ذهن اینها این حرفها آمده است. ۱۰۰ تا نابغه باید بشینند ۱۰۰ سال بحث کنند، شاید یکی از آنها به ذهنشان بیاید. چطوری اینها به ذهنشان میآمده است.
میگوید خیام از جمله پیشتازانی است که توانست اثبات کند مسئله تضعیف مکتب با خط کش و پرگار قابل اثبات قطعی نیست. نظریه ریاضیدانان بزرگ یونان و هند و مصر باستان را که چند هزار سال همه اینها را مسلم میدانستند اثبات کرد که اینها غلط است. بسیاری از مفاهیم مغلق ریاضی را قابل فهم کردند. اینکه چه نوع معاملاتی را جبری هم نمیشود با جبر هم حل کرد؛ باید از هندسه کمک بگیریم. اینکه محتویات علم جبر که او هم اختراع مسلمانها بوده، اختراع ایرانیها بوده است. میدانید حتی این اعداد ریاضی انگلیسی ۱، ۲، ۳، اینها ابداع ایرانی و ابداع خوارزمی است.
من در استکهلم سمیناری بود، ده- بیست سال پیش دانشگاه سوئد. استاد آنها گفت اگر وقت دارید بیایید به کتابخانه دانشگاه سوئد برویم من کتاب را به شما نشان بدهم که این وان یک زاویه دارد، تو دوتا زاویه و تری سهتا زاویه دارد. فور 4 تا زاویه دارد. آنجا نوشته همه اینها اختراع ایرانیها بوده است. همین «وان، تو، تری، فور»، اینها همه اختراع ایرانیها بوده است. همین موسیقی غربی که الآن هست، گامهای اصلی آن، ابداع یک ایرانی فارابی است. فیلسوف بزرگ شیعه؛ فیلسوف سیاسی. میگوید امثال خیام نشان دادند که محتویات علم جبر در واقع حقایق هندسی هستند که کاملاً به زبان ریاضی قابل اثباتند. مقالات بزرگان ریاضیات و فیلسوفان بزرگ یونان را اینها نقد کردند. روش استفاده یونانیان از خطکش را نقد کردند. تنها موارد معتبر به معنای رسمی، دقیق و ویژه؛ چیزهایی رو گفتند که تا الان هزار ساله هنوز آنها پذیرفته است و همانها مبناست. با یک تغییرات مختصری.
مسئلهی تربیع دایره، تثلیث زاویه، تضعیف مکعب. که هر یک به سادگی با شیوههای متفاوت هندسی حل شد. اما هیچکدام با ساختار اقلیدسی و یونانی تناسب نداشت. از نظر منطقی در درجه دوم قرار داشت. آنها ساختارهای مکانیکی بودند؛ شبیه آنچه ما استدلال معقول مینامیم؛ امروز میگوییم استدلال منطقی. اما نمیتوانستند به عنوان اثباتهایی از تنها سیستم موجود، دارای قاعدهی منطقی و دقیق، پذیرفته شوند. این کارها با کمک دانشمندان ایرانی و مسلمانان اتفاق افتاد. آن زمانی که خیام گفت معاملات درجه سه نمیتواند فقط به شکل جبر حل شود، تعریف خاصی از جبر ارائه داد؛ و کتب یونانیان را ویراستاری و نقد کرد؛ گفت این حرفهایشوا اصلاً مبنای ندارد، ولی این حرفها درست است. و امروز قرنها بعد گفتند که نظریه خیام کاملاً درست بوده است. این راه دیگری بود برای بیان این ادعا که تضعیف مکعب نمیتواند با خطکش حل شود. امثال خیام را در جهان نمیشناسیم، مگر با چند شعر او.
شما میدانید این "فیتزجرالد" یک شاعر انگلیسی بود، این آمد همین شعرهای آقا هیچ خبری نیست، ولش کن برویم، هیچی معلوم نیست، این چه دنیایی است که هزار میلیارد میلیارد آدم میروند، اگر قرار است اینها بروند پس چرا اینها را میآوری و متولد میشوند؟ اگر قرار است بروند چرا میآوری؟ اگر قرار است سالم باشند چرا مریض میشوند و... خب همه اینها توضیح دارد. میگوید همین امثال خیام که میگویید امام عمر خیام، برای همین چیزها بحثهای کلامی دارند. در سال ۱۹۹۹ میلادی، یونسکو، یاد یادبود خیام را برگزار کرد؛ گفت دستاوردهای کسانی چون او منشأ اصلی پیشرفتهای بشریت در علم و صنعت و هنر بوده است؛ و ریاضیات جهان، فیزیک جهان، صنعت و تکنولوژی جهان، مدیون خیام و امثال اوست. میگویند تنها کسی که در اروپا شبیه او را میتوانیم در دورهی قدیم بشناسیم، "لئوناردو داوینچی" است که هنرمند و مهندس و فیلسوف و کاشف بود و پیشنهادهای ژولورنی را در کتابهایش دارد. شکل پرندهی هواپیما، چیزهایی که بعداً ساخته شد؛ بعد میگوید همهی اینها در آثار او بوده است. عین این نقاشیهایش را از آنجا برداشته است. نقاشی که یک دستگاه مکانیکی یک کارگاه بزرگ، یک ابزاری، جرثقیل چطوری کار کند و... همه اینها را داوینچی، از آنها برداشته و نوشته است. از ایشان مانده بعد الان میگویند برای داوینچی است. میگوید شما ببینید خیام، ریاضیدان هست، ستارهشناس هست، فیزیک، حکیم و فیلسوف است، شاعر است. معادلات ریاضی او تا همین الان هم گیجکننده است؛ کم هستند کسانی که همین الان هم بفهمند.
قطعاً بزرگترین ریاضیدان جهان و نجوم و فلسفه و فیزیک و پزشکی و موسیقی در دوران خودش بوده است. او در نیشابور به دنیا آمد؛ ۷۴ سالگی در نیشابور مُرد؛ و حملات وحشیانه، جنگهایی که مغولها و صلیبیها و دیگران کردند در طول زمان، بسیاری از این مدارک علمی و کتابخانهها آتش شد و از بین رفت؛ اما گزارش بعضی از آنها هست. حالا جالب است یکی از همین خیامشناسان غرب، میگوید من نمیتونم باور کنم یک آدمی که این قدر دقیقا این معادلههای درجه سه و درجه چهار را، و این همه جهان را دقیق میبیند، اینقدر جهان دقیق است چطور میتواند بگوید جهان کشک است؟ یک آدمی که هیچی این چیزها را نمیفهمد ممکن است بگوید ولی آدمی که این قدر مسائل را ریز میبیند امکان ندارد آن هم در دورهای که بعضی نوابغ بزرگی که ضد فلسفه و حتی ضد هندسه هم بودند. شما میدانید غزالی آدم کوچکی نیست. غزالی هم میگویند امام غزالی؛ خب غزالی یک نابغه است. همینطور که ابن سینا و فارابی و ابن رشد فلسفه و مباحث عقلی را در جهان و از جمله اروپا، اینها کتابهای اینا رفت اونجا؛ جریان ضد فلسفه هم باز از همین خراسان و غزالی بود؛ هم ابن سینا، هم فارابی، هم غزالی، هرسه نفرشان خراسانی هستند؛ فلسفه آنها رفت جریان عقلگرا را در غرب ایجاد کرد، جریان غزالی رفته اونجا جریان رمانتیک و ایدهآلیسم و فلسفه ستیزی و نقد فلسفه را ایجاد کرده است.
میگوید در همان دورهای که امام محمد غزالی میگفت نه فقط فلسفه، حتی ممکن است هندسه هم از جهتهایی علم نیرنگهاست. و بعد شروع میکند, میدانید الکی حرف نمیزند این غزالی یک عالمه فرمولها و دیدگاههای قطعی فلاسفه را رد کرد و گفت اینها میگویند اینها اثبات شده است کجا اثبات شده؟ حتی بعضی فرمولهای هندسه را نشان داد که غلط است. بعد گفت به نام هندسه و فلسفه دارند کلاه شما را برمیدارند. بعد میگوید در این زمان خیام بیاید و این مقالات فلسفی و ریاضی را بنویسد که الآن به زبانهای مختلف ترجمه شده است. ولی الآن بیشتر شعرهای او ترجمه شده است.
اولین کسی که همه معادلههای درجه سوم و همه را بررسی کرد، اوست. "جورج سارِتن"، شاید بزرگترین مورّخ علم جهان در غرب است میگوید خیام یک نابغه در جبر است.. خیام نابغه در ریاضی است. خیام چه و چه. حالا عرضم را با این عبارت تمام کنم. همین شعرهایی که به این بزرگوار نسبت میدهند، چطور میشود که بعضی از اشعار را که برای یک آدم افسردهای است که انگار همین الان میخواهد برود خودکشی کند؛ مرگ موش خورده و بعد نشسته این شعرها را گفته است: نگاه سیاه به عالم.
تو زر نیای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند باز بیرون آورند، این که به تو میگویند میمیری و دوباره زنده میشوی (معاد) همه اینها چرند است. خدا چه کوزهگری است که کوزههای به این قشنگی درست میکند هنوز هیچی نشده خودش میزند میشکند! حیفت نمیآید این همه آدم، این همه احساسات، عشقها، گرفتاریها، مسائل، برنامهها، همینطور زرت و زرت اینها میمیرند؟ کدام حکمت؟ خدای حکیم، کدام خدا؟ کدام حکمت؟
میگوید کسی که به لحاظ فلسفی ماتریالیست است کسی که الهیات و ابدیت و نبوت و نظم عالم را قبول ندارد و نمیفهمد. کسی که لذت پرست است. میگوید عرق بخور، حال کن؛ زمان را از دست نده. نه قبلاً خبری بوده و نه بعداً خبری هست؛ همین الان بزن توی رگ بزن تا دیر نشده. هر کاری از تو بر میآید بکن. میگوید اصلا چطور میشود که یک آدم پوچگرا و لذت پرستی که هدف هستی را به مسخره گرفته است و بعضی از این رباعیات پوچگرا بزرگترین توهین به انسان و انسانیت است و جز یک آدمی که از ذرهای عقل فلسفی برخوردار نیست اینجوری حرف نمیزند، چطور میشود او هم از این کسان باشد؟ از یک فیلسوف و ریاضیدان بزرگ، عمر بن ابراهیم خیامی که به او امام "حجة الحق علی الخلق" میگفتند سید حکماء المشرق و المغرب، آقای همه حکیمان شرق و غرب. کسی که به او میگفتند حکیمالدنیا و فیلسوفها، کسی که میگفتند نصرتالدین، اصلاً این آدم ناصر دین خداست. کسی که به او شخصیت مشهور میگفتند؛ ولی یک چنین آدمی که این کارها را کرده است.
من دارم از علامه جعفری نقل میکنم، بعد ایشان میگوید یکی دوتا خیام دیگر من خودم پیدا کردم که همان زمان بوده و بعضی از شعرهای اینطوری هم او دارد. احتمالاً برای او را به ایشان چسباندند. میگوید ما حداقل سهتا شخصیت به نام خیام یا خیامی داریم: عمر بن ابراهیم خیام یا خیامی یا همین خیام، که خب یک فیلسوف الهی، ریاضیدان یک نابغهای است، رباعیاتی هم دارد. بعضی از رباعیات هست که کاملاً توحیدی و تربیتی هستند، اینها برای خود اوست؛ برای این خیام است.. یک خیام داریم علی بن محمد بن احمد بن خلف خراسانی، ملقب به علاء الدین؛ دیوانی به فارسی دارد، در خراسان و آذربایجان شناخته شده است. و یک خیام دیگر عبدالله بن محمد بن خیام الثالثی، در سال ۴۱۰ هجری مرده است که اصلاً اهمیت آنها به اندازه او نیست. بعد هم یک کسایی به تدریج در طول تاریخ آمدند, دیدید بعضیها میخواهند شعرهایشان پخش بشود اگر به اسم خودشان بدهند که کسی نمیخواند، میگوید این هم شعر خیام است، این هم برای مولوی است و... آن زمان که صنعت چاپ هم نبود یا فضای مجازی باشد، الآن فضای مجازی هم میتواند هر شعری را در اینترنت بگذارند ولی آن زمان باید به سختی کتاب یا رساله مینوشت یا جایی مطرح شود که شعر او را بخوانند. میگویند تو اول ثابت کن چه کسی هستی؟ بهترین راهی که اگر شعری نوشتی پخش بشود این بود که به اسم این بزرگان بگویی.
خب ببخشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی